| قرقيزنامه |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
چاپ اولین مجموعۀ اشعار رستم زیر عنوان «شهر خرشید» بدین معنی نیست که او شاعر نوقلم و تازوارد در ادبیات معاصر تاجیک باشد. در این مدت طولانی گاه گاه در مطبوعات تاجیکستان شعرهای رستم چاپ شده اند و از همان شعرهای جداگانه، اجتماعی و موردی او بوی حکمت می آمد. رستم قبل از اینکه کتابش منتشیر شود در نزد اهل معنی مقام و جایگاه خود را پیدا کرده بود.
در مجموع اهل ادب را می توان به دو گروه تقسیم کرد:
گروه اول افرادی هستند که به خاطر نام و شهرت وارد ادبیات می شوند.
و گروه دوم که در عقلیت قرار دارند ذاتا اهل ادبند و ادبیات از برکات وجود انها بارور و ناماور می شود.
ادبیات اصیل حاصل تلاش و زحمات و سرمایۀ همین گروه است.
رستم وهّاب نیز شامل همین گروه دوم است. شخصیت او بالاتر از شعرش است. یک انسان ساکت، بی مدعا و همت بلند. در محیط ادبیِ تاجیکستان از این دست افراد انگشت شمار هستند. سه مثلث را شخصا می شناسم که با هم خیلی شبیه ند: استاد موءمن قناعت، شادروان صیف رحیم زاد و رستم وهّاب. دنیا و دید انان در مقایسه با دیگران متفاوت است. آین هارا استعداد فطری اشان به صحنۀ ادبیات آورد، خود نیامده اند. منتهی در غیبت و روند کمالات رستم تحولات سیاسی و اجتماعیِ بسیار سختِ بیست سالِ اخیر تاجیکستان تاثیر گذار بود. اما سی سال غیبت و فراموشی رستم را از ادبیات دور نکرد بلکه برعکس طولانی شدن این تجربۀ تلخ و مهاجرت او از وطن کلبار این شاعر را پر بار تر و از نظر ارزش ادبی کامل تر کرده است. این همان رحمت الهی است که برای صابران وعده داده می شود. صبر تلخ است ولی میوۀ شیرین دارد.
رستم چگونه شاعر است؟ او سال ها پیش گفته بود:
شرق در خون خویشتن غرق است
زادن آفتاب آسان نیست.
فلسفۀ زندگی و جهانبینیِ رستم با همین عبارۀ « زادن آفتاب آسان نیست» شدیدا گره خرده است. در واقع این عباره ملاک و معیار نگاه رستمرا به ادبیات و کلا زندگی مشخص می کند. این تعبیر ظرفیت شاعر را آشکار می کند و فلسفۀ بزرگیست...
رستم وهاب شاعر خرد گرا است. در بارۀ هر چیزی یا موردی شعر نمی گوید و یا اگر گفته باشد هم عرضه نکرده است.
او دنبال هدف و حکمت است. رباعیِ مشهور خیام را به یاد بیاریم:
گر بر فلکم دست بودی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی به خود چنان ساختمی
کآزاده به کام دل رسیدی آسان
رستم وهاب نیز در همین زمینه و بسیار شاعرانه می گوید:
ایا گردون گریبانت به چنگ من اگر افتد
چنان افشانمت کز سینه ات شمس و قمر افتد
وقتی در بارۀ همت رستم حرف زدم منظورم ایجاد همین گونه ابیات است. مثال دیگر:
نیامدم که زِ نایِ کسی نفس بِکَشَم
نه از هوای کسی بر سرم قفس بِکَشَم
نیامدم که بصد فَرودین شکوه و امید
به خاک افتم و ناز و نیازِ خس بِکَشَم
اگر چو توب دلم را به پیش پای کشید
محال باشد از این عرصه پای پس بِکَشَم
حالا خود این ابیات شخصیت باطنیِ رستم را معرفی می کنند و خواننده زود احساس می کند که با چه کسی سر و کار دارد. این جا دیگر موضوع « من عاشقِِ تو ولیک مجنون نشوم» نیست.
این حرف از شهر خرشید می رود:
شهر خرشید همان رمز خراسان شماست
جام جم نوبتی از گردش عرفان شماست
هست در خاتم ایام خطوطِ دیگری
خضر نوروز به تدبیر سلیمان شماست
سینۀ صاف شما مکمن سینای شماست
بوی ریهان شما خود ابوریهان شماست
هیج کس سلطنت جم ز شما وا نسیتد
عشق و عرفان شما هست که ایران شماست
چون برم قطره بر آن قوم که کوثر دارد
چه کند حرف مرا آنکه پیامبر دارد
و بعدِ بررسی مفصل این موضوع در شهر خرشید در « ساقی نامه» چنین نتیجگیری می کند:
مغنی دیگر نغمه ای ساز کن
زمین و زمان را پر آواز کن
به آوای تار و به گلبانگ رود
بگو جام بخشانِ مارا درود
درودی بر آن پیر دانای توس
که خرشید و مه آیدش خاک بوس
جهان پهلوان جهانِ سخن
جهان خسروِ جاویدان سخن
بصد آبخیز دیگر نوح ماست
که« شه نامه» خود کِشتیِ روح ماست
هدف رستم بیدار کردن فطرت خفتۀ ملت خویش است. او در شهر خرشید با رویش های بسیار موءثر در تار های نازک قلب جوانان ناخون می زند:
بیداریِ ملی، احیای هویت و اصالت ، ترغیب خرد و خردورزی و آشنای با گزشته و حال به خاطر تامین سعادت آیندۀ ملت از اهداف اصلی رستم در خلق منظومۀ « شهر خرشید» که نام کتاب نیز از ان برگزیده شده است، می باشد.
رستم وهاب در غزل سرای نیز دست دراز دارد و غزلیات او از نور خرشید های درخشان ادب فارسی نیرو می گیرند.
ز همه بها فزون تر چه به رایگان رسیدی !
تو مگر فرشته بودی و زِ آسمان رسیدی ؟
چو نسیمِ بی غباری که به ره کند نوازش
تن و جان خسته یرا، تو به من چنان رسیدی
نه ز قسمتم امیدی، نه زِ بختم این هوس بود
تو ز چشم این دو رهزن به چه ره نهان رسیدی
دل من بهار دارد ، سر من خمار دارد
شب من شرار دارد که به جای جان رسیدی
چو هوای گیسو انت شفق طلوع من شد
ز فنا خطر ندارم که ز جاویدان رسیدی
نفس دیگر نخواهم که ز خود کنم رهایت
به کنار من بیا سا که به آشیان رسیدی
رستم شاعر درد های نهفته است که به صدای قلب وی کم تر توجه شده است:
صدای آهِ نهان مرا نمی شنوی
ز برجِ عشق اذانِ مرا نمی شنوی
میان قه قهِ مستانه ای قدح نوشان
شکست شیشۀ جانِ مرا نمی شنوی
یا خود در همین زمینه جای دیگر می گوید:
هر شبم غم های تو در خون دل تر می کند
آرزوی ناله ای دارم که محشر می کند
صد شجاعت می شود در پشت سنگر بی نشان
گر خیانت آن یکی از پشت منبر می کند
شاعرا اندر دو راه انتخاب افتاده ای
می کند تیغ زبان کاری که خنجر می کند؟
روستم مردی پارسا و مقید به عهد روز ازل است. یکی از دلایل گوشه گیریِ او از محیط آلوده خویش حفظ کرامت و شخصیتِ خود است. او دنبال نام، شهرت دروغین و مقام زللت بار نمی گردد.دولت او گوهر عشق است و ان را با چیزی و کسی معامله نمی کند.
در خون دل آغوشته در آغوش تو میرم
تقدیر مبادم که فراموش تو میرم
بی گور و کفن بی هوس مجلس ماتم
بخت است که در دامن گلپوش تو میرم
ننگ است به تدبیر ز تو غفلت عاشیق
مدهوشِ تو، مدهوشِ تو، مدهوشِ تو میرم
بی شک سی سال سکوت دلیل قاطع بر صداقت رستم در راه آرمان ها و اهداف والای انسانی است، زیرا هدف او شاعر بودن یا شعر گفتن نیست بلکه شعر نزد او وسیله یست برای ترغیب اندیشه های بشری و بشر دوستانه.
یا رب به جز تو یار دیگر نیست، نیست، نیست
جز تاعتِ تو کار دیگر نیست، نیست، نیست
در ساعت فراقِ تو از چشم اشک بار
نیکو تر آبشارِ دیگر نیست، نیست، نیست
یا رب همه امید به لطف تو بسته ام
امید و انتظار دیگر نیست، نیست، نیست
در چارسوی دهر همه ورطۀ بلاست
جز امنِ تو حصار دیگر نیست، نیست، نیست
ای نور چشم گرچه تو را هیج کس ندید
غیرِ تو آشکارِ دیگر نیست، نیست، نیست
هر جا که رفته ایم به پاس استاده ایم
جز با تو ام قرار دیگر نیست، نیست، نیست.
http://daryo.persianblog.ir/tag/%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85_%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8
| لینک |
به گزارش خبرنگار فارس در آسیای مرکزی، در گذشته قزاقها نوروز را «روز بزرگ مردم»» عنوان میکردند و اعتقاد داشتند که چنانچه مراسم تجلیل از این روز با شهامت بیشتری برگزار شود، سال جدید پرفیض و برکت خواهد بود.
در حال حاضر نوروز یکی از مهمترین اعیاد رسمی قزاقستان به شمار میرود.
هرچند قزاقها نوروز را قرنها پیش تجلیل میکردند ولی در دوران سلطه شوروی بزرگ داشتن آن ممنوع اعلام شد و طی بیش از نیم قرن ممنوعیت، به تدریج از لوح خاطر بخشی از مردم و بهخصوص نسل جوان این کشور زدوده شد.
تنها در زمان مدیریت رهبر وقت شوروی «مخایل گورباچف» بود که در ردیف سایر اقوام قزاقها نیز فرصت پرداختن به بازشناسی هویت فرهنگی خود را پیدا کردند.
با کسب استقلال قزاقستان، نوروز دارای جایگاه برجسته در این کشور شد به طوری که از مهمترین اعیاد رسمی شناخته شده است و امسال حتی پنج روز تمام تعطیلی اعلام شده است.
قزاقها نوروز را به شیوه خاص خود «نئوریز» مینامند و بر این باورند که آغاز طبیعی سال، همین روز است.
با توجه به اهمیت جشن نوروز برای مردم این کشور است که چنانچه در روزهای نوروز در خانواده هر قزاقی فرزند به دنیا میآمد و اگر پسر بود «نئوریزبیک» و یا چنانچه دختر بود «نئوریز» یا «نئوریزگل» نامگذاری میکردند.
حتی در فرهنگ قزاقها ضمن ستایش حسن زن از عبارت «برف نوروزی» استفاده میکنند.
در گذشته قزاقها روز نوروز را به عنوان «روز بزرگ مردم» عنوان میکردند و معتقد بودند که هرچه باشکوهتر تجلیل شود، سال جدید به همان میزان پربرکتتر خواهد شد.
بنابر این مردم این کشور به تهیه سفره نوروزی و پوشیدن لباسهای جدید و قیمتی توجه زیادی داشتند.
بر اساس صحبتهای قزاقهای مسن، گذشتگان آنها باور داشتند که اگر قبل از ورود نوروز اقدام به پاک و باصفا کردن منازل شود و افراد توانمند از نظر مالی به تنگدستان کمک کنند، افراد متخاصم یکدیگر را ببخشند و غیره، نظر لطف الهی نیز در آن سال بیش از گذشته شامل حال مردم خواهد شد.
قزاقهابا نیت فیض و برکت و بارندگیهای سال جدید شب قبل از آمدن نوروز ظرفهای خود را پر از شیر، ماست، گندم و آب چشمه میکردند.
رفتن به قبرستانها و قرائت قرآن بر سر مزار اموات از جمله دیگر سنتهای نوروزی قزاقها بوده است که هنوز هم ادامه دارد.
در گذشته معمولا صبح روزی که نوروز فرا میرسید 3 نفر که آنها را قزاقها «جارچی» مینامند، لباس رنگارنگ بر تن کرده و به کوچهها رفته و مردم را به بزمگاه دعوت میکردند.
این 3 نفر با پوشش قهرمانهای اسطورهای قزاقها با نامهای «الدر کاسه»، «ژرینشا» و «قراشاش» حاضر میشدند و مردم را برای حضور در بزمگاه دعوت میکردند.
جشن نوروز در هر منطقهای با دعای محترمترین افراد آغاز میشد که عمده آنها شخصیتهای روحانی بودند.
در کنار مسابقات اسبدوانی و زورآزمایی جوانان بر روی اسب، همچنین برنامههای اجرا میشد که دارای ماهیت فرهنگی بود که در این راستا به مسابقات «بیتبرک»، «چیستان»، «حماسهخوانی» و غیره میتوان اشاره کرد.
قزاقها به مناسبت نوروز نوشیدنی اختصاصیای دارند که حتی نام آن «نوروزکاژه» (نوشیدنی نوروزی) بوده و از هفت نوع زراعت دانهای آماده میشود و امروز نیز آماده کردن آن برای نوروز مرسوم است.
به این ترتیب جشن نوروز تمام روز ادامه یافته و آن روز با مسابقه 2 نفر «آقین» (خوانندگان آثار منظوم شفاهی مردم) به پایان میرسد.
همان طور که اشاره شد در دوران شوروی (سال 1926) نوروز به عنوان جشن بیگانه از سوی حزب کمونیست ممنوع اعلام شد و تنها بعد از 62 سال یعنی در سال 1988 دیگربار به آغوش این سرزمین برگشت.
سپس با کسب استقلال قزاقستان، رئیس جمهور این کشور در 15 مارس سال 1991 ضمن صدور یک فرمان، نوروز را جشن ملی قزاقستان اعلام کرد.
از آن تاریخ به بعد نوروز همهساله در سطح ملی و با شکوه و شهامت خاصی بزرگ داشته میشود.
در کنار حفظ مهمترین سنتهای نوروزی، امروز عناصر جدیدی نیز بر آن افزوده شده که در این رابطه به برنامههای نظیر درختکاری، پاکسازی میدانها و خیابانهای شهر و مناطق اطراف، مسابقات ورزشی و سایر برنامههای فرهنگی میتوان اشاره کرد.
امروز نوروز در قزاقستان تنها جشن مردم بومی نبوده بلکه نمایندگان همه اقوام و ادیان مقیم این کشور نیز آنرا بزرگ میدارند.





| لینک |
ابرمرد تاجیک”، “ترکمنباشی”، “قهرمان خلق” قزاق از جمله القاب رایج برای رهبران کشورهای آسیای مرکزی است. انگیزه پرستش شخصیت رهبران و ترویج کیش شخصیت در آسیای مرکزی چه میتواند باشد؟ کارشناسان دراینباره چه میگویند؟ عجیبترین شخص در میان سران کشورهای آسیای مرکزی صفرمراد نیازاف، رییس جمهور سابق ترکمنستان بود. برخی از فرمانهای او در کشورش هنوز هم حکم قانون را دارد. امامعلی رحمان، رییس جمهور تاجیکستان ۲۰ کتاب نوشته است. نورسلطان نظربایف رهبر قزاقستان، برای مشاوره و نشان دادن چهرهای دمکرات از خود، روسای جمهور سابق کشورهای اروپایی را استخدام میکند.
رهبر قزاقستان، “قهرمان خلق”
گروههای طرفدار نظربایف به دولت قزاقستان پیشنهاد کردند به خاطر خدمات رییس جمهور این کشور، نشان “قهرمان خلق” به او اعطا شود. بدنبال آن پارلمان قزاقستان مصوبهای برای اعطای مدال ویژه “قهرمان خلق” به نظربایف را تصویب کرد. کاسیموف، نخست وزیر این کشور که این مصوبه را امضاء میکرد، میگوید وی مهمترین قانون کشور را در طول زندگیاش امضا کرده است. یکی از رهبران اپوزسیون کشورانتقاد میکند که تصمیم برای اعطای مدال قهرمان خلق نه از سوی دولت، بلکه از سوی مردم باید گرفته میشد. وی میگوید:« نظربایف نامزد جایزه نوبل شد و به او ندادند و حالا هم قرار است مدال قهرمان خلق را به او بدهند. این شاید نشانه کنارهگیری او از حکومت هم باشد.» پیش از این مدال قهرمان خلق را فقط توختارآوباکیراف، نخستین فضانورد قزاق و روزا باگلانوا خواننده مردمی این کشور دریافت کرده بودند.ادامه…..
رهبر تاجیکستان، “ابرمرد زمین و آسمان”
رشد کیش شخصیت و دادن القاب در تاجیکستان بویژه در سفرهای داخلی رییس جمهور بیشتر رواج پیدا کرده است. میرزانبی خالقزاد، رونامهنگار مقیم شهر دوشنبه که در زمینه خانواده امامعلی رحمان تحقیق کرده، به دویچه وله میگوید: «وقتی رحمان به ولایتها سفر میکند، تعریف و تمجیدها را مقامهای محلی نواحی و ولایات انجام میدهند تا پیش رحمان اعتباری پیدا کنند. کودکان مهدکودک را مجبور میکنند تا در توصیف رهبر تاجیکستان شعر بگویند».
میرزانبی میافزاید:« برای ستایش از رهبر تاجیکستان در میان نواحی مختلف کشور مسابقه است و امامعلی رحمان هم با تبسم از این شخصیتپرستی استقبال میکند.» در یکی از دیدارهای داخلی رییس جمهور، کودک تاجیک در مقابل رحمان چنین میخواند:« تو ابرمرد زمین و آسمان، رهبر شایسته و مرد زمان در سیاست عاقل و فرزانهای، مثل آفتاب سماء یک دانهای».
۲۰ کتاب از امام علی رحمان
در کتابخانههای تاجیکستان میتوان ۲۰ اثر از امامعلی رحمان را یافت. رییس جمهور تاجیکستان آثار تاریخی نوشته و “از آریان تا سامانیان” مشهورترین اثر اوست. مطالعه این کتابها برای تاجیک ها آزاد است. گرچه آثار رحمان در دانشگاهها تدریس نمیشود، اما دانشجویان در رسالههای علمی و تحقیقی خود از آثار رحمان به عنوان یکی از منابع علمی استفاده میکنند. میرزانبی روزنامهنگار مقیم دوشنبه، ضمن مقایسه رهبر تاجیکستان با نیازاف چنین نتیجه میگیرد: «نیازاف در کیش شخصیت در دنیا شهرت پیدا کرد، اما در تاجیکستان یک حکومت خانوادگی روی کار آمده و اکنون گوی سبقت را از نیازاف هم ربوده است».
روحنامه نیازوف در کتابهای درسی
“روحنامه” یا ” رخ نما” معروفترین اثر نیازاف، رییس جمهور سابق ترکمنستان است که در مواد درسی مدارس و دانشگاههای کشور نیز گنجانده شده است. آق محمد ولساپار نویسنده ترکمنستانی مقیم سوئد وعضو شورای نویسندگان این کشورمیگوید: شهروندان این کشور مجبورند برای دریافت گواهینامه رانندگی کتاب روحنامه را امتحان دهند. روحنامه تاکنون به بیش از ۴۰ زبان دنیا ترجمه شده است. بسیاری از شرکتهای غربی برای امضای قراردادهای کلان و “خود شیرینی” کتاب نیازاف را ترجمه کردند.
شرکت آلمانی مرسدس بنز قسمت اول این کتاب را به زبان آلمانی ترجمه کرد. قسمت دوم ترجمه روحنامه را شرکت زیمنس برعهده گرفت. ولی به دلیل انتقادهای شدید مدافعان حقوق بشر، این شرکتها مجبور شدند ترجمه روحنامه را در اختیار عموم قرار ندهند. مدافعان حقوق بشر این دو شرکت آلمانی را به “حفظ رژیمهای دیکتاتوری آسیای مرکزی” متهم میکنند.
مجسمه و کتاب برای دو نماد کیش شخصیت
بهدنبال مرگ نیازاف و تغییر رهبری در ترکمنستان در سال ۲۰۰۶ تصاویر و مجسمههای نیازاف با رهبر جدید این کشور تعویض شده و شخصیت پرستی همچنان ادامه یافت. رهبر جدید این کشور دستور ساختن مجسمههای افراد خانواده خود را هم صادر کرد. بردیمحمداف در آکادمی ارتش این کشور شخصا از مجسمه مالک قلی بردیمحمداف پدر بزرگ خود پردهبرداری کرد. رهبر ترکمنستان در “یازغیت” روستای محل تولدش مدرسهای بنام پدرش دایرکرد و دستور داد مجسمه پدرش را در آنجا بنا کنند. وی ظرف پنج سال ریاست جمهوری خود سه کتاب نوشته است. بردی محمداف اخیرا ترانه عاشقانهای بنام “برای تو ای گل سفیدم” را خواند. رسانههای کشور تبلیغات زیادی کردند که شعر و آهنگ این ترانه از خود رییس جمهور بوده است.
دلایل رواج کیش شخصیت
میرزا نبی درباره علل رشد شخصیت پرستی میگوید: «فکر میکنم رهبران این کشورها قصد دارند با کارهایی چون کتاب نویسی خود را به مردم نزدیک نشان دهند و به مدت طولانی در اریکه قدرت بمانند». میرزانبی در ادامه صحبتهای خود به عدم حضور اپوزیسیون در صحنه سیاسی کشورش اشاره میکند و چنین نتیجه میگیرد: «عدم حضور فعال مخالفان دولت در صحنه سیاسی کشور به رهبران این کشورها اجازه میدهد، هرگونه که خواستند به کیش شخصیت روی بیاورند».
به گفته ولساپار نویسنده ترکمنستانی مقیم سوئد، ترویج کیش شخصیت در کشورهای آسیای مرکزی با فرهنگ و تاریخ قدیم این مردمان بیگانه است. وی به این هم اشاره میکند که این گونه پدیدهها نتیجه حکومت یک نظام استبدادی ۷۰ ساله ( شوروی سابق) است. ولساپار نتیجه میگیرد، مادامالعمر بودن دوره ریاست جمهوری در چهار کشور آسیای مرکزی کیش شخصیت پرستی را رواج داده است.
| لینک |
نزدیک به چهاربار قبر امیراسماعیل سامانی از پادشاهان قدیم ایرانی در بخارا را زیارت کردم. غیر از توریست ها برخی از عوام و خواص تاجیک نیز به آنجا می آیند. زیرا از زمانهای قدیم امیراسماعیل در نزد عوام و خواص ارج و قربی بالا داشت.
آرامگاه امیراسماعیل سامانی در بخارا
این ارج و قرب بگونه ای بود که یکی از نویسندگان تاجیک بنام گل مرادف می نویسد" زمانی که من بچه بودم و در بخارا به سر می بردم مادرم در یکی از مدارس بخارا کارگر بود. مسئولین مدرسه وی را بدون دلیل از کار برکنار کردند. چون داد او به گوش مسئولین که غالبا ازبک بودند نمی رسید، شکایت نامه ای به زبان فارسی نوشت و بر طاق آرامگاه اسماعیل سامانی گذاشت. وی ادامه می دهد این رسم در میان مردم بخارا که اکثریت آنها تاجیک هستند هنوز معمول است.
شاعر متعهد و مشهور تاجیکی بنام رستم وهاب نیا این داستان را به نظم درآورده که خواندن آن خالی از لطف نیست:
در داد:
گرچه بیش از هزار سال گذشت----- از خزان بهار سامانی
گر به تاجیک می رود ستمی ---- تاکنون در بخار سامانی
نامه درد را به لفظ دری ------ می برد بر مزار سامانی
چون در داد جاودانی اوست ----- تربت نور بار سامانی
لینک این مطلب در آینده نیوز http://www.ayandenews.com/news/15658
| لینک |
اسلام در میان ایغورها نفوذ بسیار بالائی دارد. این نفوذ حتی در افسانه های آنان نیز رسوخ کرده است. ذیلا دو افسانه بسیار جالب درخصوص اسلام در میان مردم ایغور، می آورم:
منبع اول کتاب جامع التواریخ خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی است که در بخش شرح اقوام و قبایل ترکی به لفظ ایغور می رسد و می گوید(نقل به مضمون) ایغور به ترکی یعنی جمع شدن و این به این خاطر بود که تغزخان خان ترک نه فرزند داشت که به آنها اغوز می گفتند. فرزند اول بنا بر سنت دیرین باید به پادشاهی می رسید و بهمین خاطر باید با دختر عمویش ازدواج می کرد. اما وی در نهان مسلم و موحد بود و نمی خواست با یک کافر ازدواج کند. پس به نامزد خود گفت من مسلمان و موحدام و اگر می خواهی با تو ازدواج کنم باید به دین اسلام درآئی! و به او تاکید کرد که این راز را با کسی نگوید. نامزد وی این موضوع را به پدر و عمویش بازگو کرد و فرزند اول مورد عتاب افراد خانواده قرار گرفت. آنها از او خواستند به دین آبا و اجدادی بازگردد و او قبول نکرد. پس میان انها درگیری در گرفت و کسانی که به دور اغوز خان جمع شدند را ایغور نام نهادند. یعنی مبنای تشکیل ایغورها مذهبی و بر پایه اسلام است.
منبع دوم در حماسه مردمی مردم قرقیز یا ماناس(نیم میلیون بیت شعر) باید جستجو شود. روایت این داستان به زبان فارسی از سوی نگارنده ترجمه شده است. یکی از مهمترین بخشهای تاریخی افسانه ای این داستان، روایت رشادت ها و حکمت و دانش آلمامبت وزیر ماناس است. آلمامبت یک ایغور مسلمان بود که بدلایل دینی از نزد خانواده خود گریخته بود و میخواست مردم را به اسلام دعوت کند. المامبت براساس رویائی که ماناس دید از سوی حضرت محمد مامور شده بود تا به کمک ماناس برای جنگ با کفار(غزا) بشتابد و بهمین خاطر جنگهای ماناس غزا نام گرفت. افسانه قابل توجه در احوالات آلمامبت ایغور آن است که هنگامی که وی در شکم مادرش بود و فهمیده بود مادرش مسلمان نیست بسیار غمگین شد و از خدا درخواست کرد که او را از شکم یک کافر به دنیا نیاورد ولی به وی گفته شد تو ماموریت بزرگی داری!
این افسانه و دیگر داستانهای مذهبی در میان ایغورها نشاندهنده نفوذ اسلام در میان آنها است. هرکسی در بازارهای آسیای میانه قدم بزند با مردمی صمیمی و زنان محجبه ای روبرو می شود که در مغازه شان مشغول خواندن قرآن هستند . آنها کسی جز مسلمانان ایغوری نیستند.
| لینک |
سلام این هم چند لینک درمورد کتاب قرقیزنامه
http://www.mirdamad.org/layers.aspx?quiz=newsc&id=309
مروری بر «قرقیزنامه» به قلم رضا میاندره
قرقیزنامه، سفر به آخرین نقطه زمین
| 7 اردیبهشت 1388 ساعت 11:49 |
این کتاب به قلم رضا میاندره نوشته شده و به بررسی اجمالی فرهنگ و تاریخ قرقیزستان میپردازد. چنانکه نویسنده میگوید، این کتاب، با آنکه درباره قرقیزستان و ویژگیهای فرهنگی این قوم نوشته شده است، اما بیشباهت به وضعیت دیگر اقوام ترکزبان آسیای مرکزی نیست و شناخت آنان، به شناخت دیگر اقوام و ملتهای آسیای میانه نیز یاری میرساند.
قرقیزستان یکی از کوچکترین کشورهای آسیای میانه است؛ حدود 200 هزار کیلومتر مربع وسعت و 5 میلیون نفر جمعیت دارد؛ با این وصف حامل یکی از قدیمیترین فرهنگهای روی زمین محسوب میشود. اگر چه بنا به باور قرقیزها، قرقیزستان آخرین نقطه زمین بود که خدا به انسانها بخشید!
ساختار کتاب
قرقیزنامه، میکوشد فرهنگ و تاریخ قرقیزستان را در پنج بخش بازگویی کند. نویسنده در بخش نخست کتاب، جایگاه دین و به ویژه دین اسلام را در میان این قوم باز میشکافد؛ در بخش دوم به بررسی فرهنگ عمومی قرقیزها و تأثیرات آن بر فرهنگ سیاسی میپردازد؛ در بخش سوم نقش همسایه دیرین، شکوهمند و بزرگ جنوبی آن، یعنی ایران را در فرهنگ قرقیزستان مورد توجه قرار میدهد؛ در بخش چهارم تأثیر حماسه بر فرهنگ قرقیز و خصوصا نقش و اهمیت حماسهنامه بزرگ ماناس را بازخوانی میکند و بالاخره در بخش آخر، تاریخ قرقیزستان را بهصورت مختصر مرور میکند و بحث را به وضعیت امروز این کشور از جمله وضع سیاسی، اقتصادی و به عنوان بحثی فرعی وضعیت نشر در این سرزمین میکشد.
او کوشیده است، در گردآوری کتاب خود بر نکاتی انگشت بگذارد که برای خواننده فارسیزبان تازه است و تا کنون چیزی درباره آنها نخوانده و نشنیده یا بسیار کم مورد توجه قرار گرفته و شاید یکی از دلایل جذابیتهای اثر همین نکته باشد.
تاریخ گذشته قوم قرقیز، همسایگی آنها با ملت صاحبفرهنگ و متمدن ایران و زندگی مردم قرقیز در حصار تنگ یکی از بستهترین رژیمهای روزگار و تبعید اجباری مردمانی از فرهنگهای دیگر به این سرزمین، مشخصات ویژهای به آنها بخشیده است.
جامعه
کتاب به ما میگوید که مراسم ماه رمضان و عید فطر نیز سال به سال، با شکوه بیشتر و جمعیت افزونتری برگزار میشود. هر روزه، زنان بیشتری به استفاده از حجاب اسلامی اقبال نشان میدهند و با آنکه تهیه یک جلد قرآن، به اندازه یک سوم دستمزد ماهانه یک کارمند قرقیز هزینه برمیدارد، روزبهروز خواندن (ترجمه) قرآن علاقهمندان بیشتری مییابد. اغلب آنها به دلیل تغییر خط، قادر به خواندن متن قرآن نیستند.
زبان فارسی کلید ورود به بهشت!
نویسنده در بحث مربوط به مذهب، به نکته جالبی پیرامون نماز قرقیزها اشاره میکند که نقل آن خالی از لطف نیست و آن فارسی بودن نام نمازها (بامداد، پیشین، پسین، خفتن) و ادای نیت به زبان فارسی است. بهعنوان نمونه، در نیت نماز صبح میگویند: «نیت کردم بگذارم دو رکعت نماز بامداد، وقت بر من است، رو آوردم بر قبله، قبله جهت خانه کعبه، اقتدا کردم به امام حاضر (یا در صورت فرادا به قرآن مجید) خالصاً لله تعالی»
بسیاری از مردم میپندارند با گفتن نیت نماز به زبان قرقیزی، نمازشان مورد قبول درگاه خداوند قرار نگیرد.
این باور عامیانه، که نویسنده آن را از یک بانوی قرقیزی نقل میکند، بهخوبی از حضور و نفوذ زبان فارسی در این کشور حکایت میکند. اما تأثیراتی که قرقیزها به خاطر همسایگی درازمدت خود با ایرانیان، از فرهنگ ایرانی پذیرفتهاند؛ به مراتب بیش از اینهاست.
تأثیر زبان و ادب فارسی در فرهنگ و سنن محلی مشهود است و به ویژه در گویش مناطق جنوب غربی این کشور و از جمله دره فرغانه گستردهتر است. بسیاری از اماکن تاریخی این سرزمین نام فارسی دارند و صدها لغت و اصطلاح فارسی مانند نان، داروخانه، آشخانه، چایخانه، کوچه، پیغمبر، فرشته، دوزخ، بهشت در زندگی روزمره مردم بهکار برده میشود. تا پیش از سیطره حکومت شوروی بر این مردم، اکثر فرمانها و مکتوبات و حتی اسناد زمین یا وقفنامهها به زبان فارسی نگاشته میشده است و حتی به گفته نویسنده نخستین بیانیههای بلشویکها که برای مردم این مناطق صادر میشد، به زبان فارسی ترجمه میشد.
زبان اداری ـ دینی این مردم، پیش از سلطه روسها فارسی بوده است و صندوقخانههای منازل روحانیون روستا و شهرها پر از کتابهای فارسی بوده است. نویسنده خود یکی از این صندوقخانهها را در اطراف پایتخت دیده و صاحبخانه تا دانسته است ایرانی است، دو جعبه بزرگ پر از کتابهای مذهبی، عرفانی به زبان فارسی به او داده و از او خواسته آنها را به جایی ببرد که مورد استفاده قرار گیرد. این کتابها متعلق به پدربزرگ صاحبخانه بوده و در دوران جکومت شوروی، آن را دفن کرده بودند.
خوشبختانه پس از استقلال، زبان فارسی در این کشور دوباره مورد توجه قرار گرفته و هماکنون در 6 دانشگاه بزرگ این کشور کرسی زبان فارسی دایر است.
از دیگر مظاهر حضور فرهنگ و تمدن ایرانی در قرقیزستان، برپایی مراسم سنتی نوروز، همراه با برپایی مراسم چهارشنبهسوری، خانهتکانی، پختن سمنو و دید و بازدیدهای نوروزی است. نباید از یاد برد که برگزاری این مراسم در زمان روسها ممنوع بوده است.
رد
رسوم قبیلگی و نقش اسب در زندگی قرقیزها
زندگی و فرهنگ قرقیزها بهشدت متأثر از عادات و رسوم قبیلگی است. جامعه قرقیزستان حتی اکنون و علی رغم چندین دهه زندگی در محدوده یکی از بستهترین حکومتهای دنیا که با هر سنت و آیین قومی مخالفت میکرد، در شادی و غم، هنوز از نمادها و نشانههای قبیلگی مدد میجوید. زندگی قبیلهای و سنتها و نمادهای آن ـ به عنوان نمونه اسب ـ حتی در قلب شهرهای بزرگ قرقیزستان جایگاه ویژهای دارد.
گوشت اسب، از مواد اصلی در رژیم غذایی قرقیزهاست. محصولات لبنی برگرفته از شیر اسب نیز طرفداران زیادی دارد و شیر این حیوان، در بستههای پاستوریزه در دسترس مشتریان قرار میگیرد.
اسب در قاموس و فرهنگ قرقیز نقش منحصر بهفردی دارد. تعدادی از ضربالمثلهایی که قرقیزها ساختهاند و در آن به اسب نقش محوری دادهاند، بهخوبی نماینده این توجه ویژه است. احتمالاً بتوانید ضربالمثلهای شبیه به آنها را در فرهنگ خودمان به خاطر بیاورید و با هم مقایسه کنید.
• کسی که اسب ندارد، پا ندارد.
• مرد نادان مانند اسب بدون افسار است.
• از یک اسب گردی پدید نمیآید.
• قهرمان از مادر متولد میشود و اسب از مادیان.
• مرد خوب کم میگوید و زیاد میشنود و اسب خوب کم میخورد و زیاد میجود.
• از مردی که میمیرد، شهرتش میماند و از اسب پوستش.
• راه دراز، اسب را میآزماید و راه سخت جوان را.
• اگر برادران با هم همراه باشند اسبان زیادی با هم دارند و اگر باجناقها با هم خوب باشند غذا اضافه میآید.
• یک خر گرسنه سریعتر از یک اسب حرکت میکند.
نکتهای که در پایان میخواهم به آن اشاره کنم، خالی بودن کتاب از تصاویر مناسب با موضوع است. از اشارههایی که در یکی دو بخش از کتاب رفته است (از جمله صفحهی 98)، پیداست که نویسنده تصاویری برای کتاب در نظر گرفته بود که اکنون نشانی از آنها در کتاب نیست. کتاب مناسب سرمایهگذاری کافی میخواهد. سرمایهای و هزینهای که برای کیفیت یک کتاب میشود با تعداد خوانندگان آن رابطه مستقیم دارد. بله نشر ما وضعیت دلخواهی ندارد. اما تنها در صورتی میتوانیم به افزایش خوانندگان کتاب بیندیشیم که برای کیفیت بخشی به آن هزینه کنیم.
در سطرهای پیشین به مناسبت بحث، به چند ضربالمثل قرقیزی اشاره کردم. با اجازه نویسنده کتاب، میخواهم با قند چند ضربالمثل دیگر از این کتاب، یادداشت خودم را اندکی شیرینتر به پایان برسم.
• به اندازه دماغت عطسه کن
• عاقل با زبانش و بیعقل با مشتش شناخته میشود.
• پول مانند آب است که کسی نمیداند به کدام سمت میرود.
• مرد بهتر است سرش برود، حرفش نرود.
• آدمی که هیچ وقت اشتباه نکند وجود ندارد و هیچ رودخانهای بدون قورباغه نیست.
بهروز کهریز
| لینک |
حادثه فرخنده در پایان سال شمسی که برای شخص من مبارک و نقطه آغاز یک راه بلند است انتشار کتابی درخصوص قرقیزستان است. بقول هگل در کتاب «چنین گفت زرتشت» پوک ترین گردوها نیز دوست دارند او را بشکنند. سرانجام کتاب «قرقیزنامه: گذری برفرهنگ و تاریخ قرقیزستان» از سوی نشر نزدیک در ٢٧٠ صفحه و تیراژ ١١٠٠ نسخه از زیر چاپ بدر آمد. بخشهائی از این کتاب پیش از این در وبلاگ قرقیزنامه منتشر شده بود. این کتاب در ۵ بخش تنظیم شده است. بخش اول به جایگاه دین و اسلام در قرقیزستان می پردازد. بخش دوم فرهنگ عمومی و شفاهی یکی از قدیمی ترین مردم نمد نشین آسیای میانه را بازمی کاود. بخش سوم به تعاملات تاریخی ایران و قرقیزستان در تاریخ نگاه می اندازد. بخش چهارم به مهمترین حماسه منظوم و مکتوب آسیای میانه و بلندترین حماسه تاریخ بشر (که نیم میلیون بیت می باشد) یعنی حماسه ماناس اشاره می کند و در بخش آخر تاریخ قرقیزستان از بامداد اسطوره ای تا استقلال این کشور را بصورت مختصر می آورد.
این کتاب حاصل تلاشهای جمعی دوستان نیز هست. در آماده سازی این کتاب بیشتر از همه از کمکهای فکری و قلمی دوست تاجیکی ام دکتر رستم وهاب سود بردم و اگر بگویم بخش اعظم این کتاب از تراوشهای فکری و قلمی ایشان است سخن گزافی نیست. از ایشان و دیگر دوستان من جمله آقایان ناظمی، نادری و اساتید و دانشجویان سابق زبان فارسی در دانشگاههای بیشکک تشکر می کنم.

| لینک |
| از گروه: فرهنگ فصلنامه: دوره سوم ، سال یکم ، شماره ۲۸ و ۲۹ ، پائیز و زمستان۱۳۸۶ سفر به سیبستان (آلماآتا) نام «آلماآتا», پایتخت جمهوری قزّاقستان را چون به فارسی برگردانیم میشود «سیبستان» ظاهرا“ به این علّت که زمانی سیبزار بوده است. بعد از ظهر برای تماشا به بیرون شهر رفتیم. کوه «آلاتو» در شرق آلماآتا که نخستین برف زمستانی بر آن نشسته بود, در ناحیة «الجاارسالن (به معنای سیب زار فراوان) که یادآور البرز ما برای تهران میشود. گفتند که یکی از زیباترین منظرهها را دارد, و همین هم بود. پوشیده از درختهای سرو و کاج, رودخانة کوچکی در کنار آن روان بود, و در حاشیة رودخانه یک سلسله درختکهای جنگلی, که دخیل بر آنها بسته بودند. درخت لخت پائیزی که بدنهاش غرق این رشتههای کهنة بیمقدار بود, بیننده را به تأمّل وامیداشت. زیرا آنها بودند که در حقارت خود, میبایست واسطة میان انسان و آسمان قرار گیرند و مشکل گشا باشند. |
| لینک |
برگرفته از وبلاگ هنر به این آدرس
http://armad.blogfa.com/post-28.aspx
افسانه "بوزقورد"یا "گرگ خاکستری" از افسانههای کهن ترکان است و ریشه هزار و پانصد ساله دارد این افسانه در حدود یکصدو نود و یک سال بعنوان ایدئولوژی رسمی امپراطوری "گؤک ترک" یا "ترکان آسمانی" بود و از دریای چین تا دریای سیاه بشکلهای گوناگون سینه به سینه نقل میشد و توسط پیکرتراشان بصورت تندیسهای مختلف تراشیده و در شهرهای مختلف نصب میگردید . بر اساس این افسانه روزی دشمنان به سرزمین ترکان حمله کرده و ترکان در مقام دفاع تا آخرین نفر شجاعانه جنگیده و کشته میشوند .آخرین بازمانده زخمی این جنگ مهیب پسرکی بود که توسط گرگی از مهلکه نجات داده میشود . طبق افسانه بر روی زمین غیر از آن پسرک ترکی نمانده بود . پس از چندی “نسل جدید ترک” از وصلت پسرک ترک با گرگ پا به عرصه وجود مینهد و در نسلهای بعدی آنها عاقبت امپراطوری عظیم "گؤک ترک" یا “ترکان آسمانی” (ترکهای آبی) را از دریای چین تا دریای سیاه بنا مینهند .
برای مستند کردن افسانه،نظریات "تونگ تین" دائرهالمعارف و سالنامه نویس مشهور چین را که در سال 801 یعنی حدود یک قرن پیش از اسلام میزیست در اینجا میآورم . "تونگ تین" در بین دائرهالمعارف 199 جلدی خود، جلد 197 را به تاریخ و منشاء اقوام ترک اختصاص داده و بطور مفصل از آداب و رسوم ترکان آسمانی بحث میکند . اینجانب به خوانندگان محترم برای اولین بار در تاریخ ادبیات، متن ترجمه شده چینی به استانبولی را به فارسی ترجمه کرده و در اختیار محققین قرار میدهم .
بر طبق نوشته تونگ تین سرزمین آنان (قبایل ترکان آسمانی)توسط همسایه بالای ( hsi -hai)دریاچه ایستی گؤل در آسیای میانه نابود شد . زن و مرد و کوچک و بزرگ همگی قتل عام شدند و تنها فرزند ده ساله از آنان باقی ماند . بخاطر خردسالی نخواستند او را بکشند ولی دست و پاهایش را قطع کرده و به مرداب بزرگی انداختند . ماده گرگی در آنجا به پسرک گوشت میآورد و مانع مرگ او میشد . بعد از مدتی پسرک با گرگ وصلت کرده و گرگ حامله میگردد . گرگ تا دریای مغرب میرود .در آنجا کوهی بود . بر فراز کوه میایستد . این کوه در شمال غربی سرزمین کائو چونیک (تورفان کوچو در ترکستان فعلی چین) بود . در آنجا غاری بود . در آنطرف غار (در بین کوههای محصور)سرزمین سرسبز وجود داشت، مساحت این سرزمین بیش از 200 لی حدود 200 میل بود . گرگ در اینجا ده فرزند پسر زائید، آنها بعد از بزرگ شدن در خارج منطقه سکونت خود ازدواج کرده و زنانشان حامله میشدند . این فرزندان قبایلی را بوجود آوردند که بزودی ازدیاد نسل کرده زیاد شدند . بعد از اینکه چند صد عائله شدند در حالیکه چند نسلی از آنها گذشته بود از درون غار بیرون آمدند و به ژوان- ژوان ها پیوستند .
در منابع دیگر از " غار" به منطقه محصور در بین کوههای سربه فلک کشیده با نام "ارکنکون" نام برده میشود که ترکان بعد از چندین نسل ازدیاد چون نمیتوانستند از منطقه محصور سر به فلک کشیده خارج شوند به راهنمایی آهنگری که گفته بود این کوهها دارای سنگ آهن است از مقادیر متنابهی پوست حیوانات دم و کوره آهنگری ساخته و با زدن تونلی از میان کوهها خارج گردیده و آنروز چون مصادف با اول ماه حمل (فروردین) بود آنرا "عید ارکنکون" یا نوروز نامیدند که برای اولین بار دوباره ترکان به صحنه جهانی پای نهاده و به راهنمایی "بوز قورد" این بار از بین کوههای سر به فلک کشیدهی خارج از ارکنکون که گم شده و میرفتند که دوباره نابود شوند با صدای زوزه گرگ به سوی او جلب شده و با راهنمایی گرگ از مهلکه دوباره نجات مییابند . بعدها این "بوزقورد" در شکل "گؤک بؤری" (گرگ آسمانی) نیز در زمانی که اوغوزخان میخواست به فتح جهان اقدام کند با ستون نور آبی رنگ بر چادر او وارد شده میگوید اگر میخواهی در جنگ پیروز شوی هر وقت من پیش رفتم پیشروی کن و هرجا من ایستادم بایست . از آنروز "بوزقورد" پیشاهنگ جنگ ترکان میشود و با حمله او به دشمنان فتح و ظفر نصیب ترکان میشود .
آنچه از افسانههای فوقالذکر استنباط میشود این است که در طی قرون و اعصار گذشته "بوزقورد" (گرگ خاکستری) بعنوان سمبل الهی نگهدار ترکان و راهنمای آنان تلقی گردیده و در مواردی که میخواستند از یک ترک اصیل و با غیرت و خالص تمثیلی ارایه نمایند او را به بوزقورد تشبیه میکردند . در نظرترکان بوزقورد فرشتهای از فرشتگان الهی بود که جهت پایندگی نسل ترکان بشکل بوزقورد بر ترکان ظاهر شده بود . به نظر میرسد بعدها بوزقورد یک درجه ارتشی گردیده و به کسانیکه در راه بنای ملت ترک فداکاریهای شایان میکردند عطا میشد .
البته غیر از درجه بوزقورد یا مخفف آن "قورد" یک درجه بزرگتری نیز در میان درجات نظامی و اداری ترکان باستان دیده میشود که از همین واژه قورد گرفته شده و آن "آلپاگوت" است . این واژه بشکل های مختلف از قبیل آلپاغوت و آلپاقوت نیز بکار رفته و در ترکی جغتایی معنی " انسان اصیل " را میدهد .
احتمال دارد این واژه مرکب از دو جزء "آلپ" به معنی بزرگ و سترگ و قهرمان و پهلوان و " قورد " به معنی گرگ باشد . این لقب تنها مختص کسانی بود که دورههای مختلف به اصطلاح کماندویی و رنجری وچریکی و دگریلا یی امروزه را با موفقیت گذرانیده و در شکل عملی به رزمندگانی اطلاق میگردید که به تنهایی به لشکریان دشمن حمله کرده، بدون اینکه دستگیر شوند از میان آنان خارج میشدند.
واژه قورد بعنوان صفت جانشین موصوف از زبان ترکی وارد زبان فارسی گردیده و در ادبیات فارسی بصورت" گرد" و جمع آن "گردان" بکار رفته است . فردوسی در شاهنامه میگوید:
گردان دو صد با درفشی چو باد
همیدون به گرگین میلاد داد
در ادبیات فارسی به کسانیکه میتوانستند در جنگ گردی(قوردی) را دستگیر نمایند لقب "گردگیر" (قوردگیر) میدادند . فردوسی در مورد پهلوانان گردگیر در بعضی از اشعارش سروده :
چنین گفت کاین مرد جنگی به تیر
سوار کمند افکن و گردگیر
***
دلیر است و اسب افکن و گردگیر
عقاب اندر آرد ز گردون به تیر
***
دریغ آن هژبر افکن گردگیر
دلیر و جوان و سوار و هژیر
امروزه نیز در واحدهای ارتش جمهوری اسلامی ایران به جمع چهار یا پنج گروهان، یک "گردان"اطلاق میشود که از حدود 500 -400 نفر سرباز تشکیل میشود و نیز به درجهای از درجات نظامی امروزی ایران "سرگرد" اطلاق میشود که بالاتر از درجه سروانی و پائین از درجه سرهنگی است و در حقیقت همان "باشقرد" (باش قورد = قورد باشی) زبان ترکی است . به هر حال دامنه افسانهی بوزقورد به درجات نظامی امروزی جمهوری اسلامی نیز کشیده شده و نشان از ریشهدار بودن این افسانه دارد .
افسانه مان قوردها
این افسانه بشکل وسیع در میان ترکان قیرقیز از قدیمالایام بصورت سینه به سینه نقل گردیده تا اینکه در عصر حاضر توسط "چنگیز آیتماتف" نویسنده بزرگ قرقیزی در رمانی به نام "گون وار عصره بدل" (روزی به درازی قرن) انعکاس خود را یافته است .
"مان قورد" در حقیقت بعنوان صفت جانشین موصوف به کسانی که فاقد "شعور ملی" بوده و بطور کامل از خود بیگانه گردیدهاند اطلاق میشود . مان قورد کسی است که نسبت به ایل و تبار و قوم و خویش خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمیکند . او به راحتی زبان مادری و حتی مام میهن و مادر حقیقی خود را در جای جای گفتارش به تحقیر و تمسخر میگیرد و فرهنگ خودی را نفی و به فرهنگ بیگانه به دیده احترام فوقالعاده مینگرد و در این کار آنقدر پیش میرود که حتی حاضر میشود طبق افسانه به دستور ارباب، قلب مادر خود را نیز نشانهی تیر کند و او را از پای درآورد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد یا متاثر گردد . بدین جهت مان قورد یک بی اصل و نسب کامل است که بیشتر به کوبیدن مظاهر و منافع ملی خود میپردازد .
واژه "مان" در ترکی غیر از معنی مثل و مانند در ترکیب ترکمان (ترک مانند) و ائلمان (ائل مانند) معنی عیب و نقص را نیز در خود دارد و مان قورد در حقیقت مفهوم "گرگ ناقص" یا به بیان واضحتر "انسان ناقص" را در قاموس ترکان افاده میکند . با توجه با اینکه در این قاموس بوز قورد بعنوان انسان کامل و اصیل است لذا مان قورد بعنوان انسان ناقص تلقی میگردد . به عبارت دیگر مان قورد به معنی "گرگ ننگین" یا "انسان ننگین" است. این ننگ بیشتر گریبان گیر همان بوزقوردهاست که اسیر دشمن شده و بعد از شستشوی مغزی به ننگ ایل و تبار و جامعه و ایدئولوژی خود بدل میشوند .در شکل جدید مان قوردها در رسانههای گروهی وادار به مصاحبه بر علیه ایدئولوژی قبلی خویش میگردند .
افسانه مان قورد در مورد منشا و چگونگی مان قورد شدن بوز قوردها سیر مسخ آنان از گرگ کامل (انسان کامل) به گرگ ناقص (انسان ناقص) را به تفصیل چنین بیان میکند .
روز و روزگاری در صحرای "ساری اؤزیه" آسیای مرکزی اقوام مختلف زندگی میکردند . یکی از این اقوام قوم ترک نایمان بود . نایمانها دشمنانی به نام " ژوان ژوان"ها داشتند . ژوان ژوانها مبتکر مان قورد گردانیدن اسرای خود بودند . آنها اسیران جوان قبیله نایمان را گرفته و طی شکنجههای سخت و طاقتفرسا حافظ تاریخی آنان را مختل کرده و از آنها فردی بی بند و بار نسبت به قوم و قبیله خود میساختند .
مان قوردها طوری تربیت میشدند که تنها دستورات ارباب خود را مثل روبوت، و آدم آهنیها بکار میبستند اگر ارباب مان قورد میگفت پدر و مادرت را بکش در چشم بهمزنی بدون هیچگونه ترحمی آنان را به قتل میرساندند .
افسانه میگوید : در منطقه ساری اؤزیه چاههای زیادی وجود داشت و همه جا سرسبز و خرم بود ولی ناگهان قحطی بزرگی اتفاق افتاد و اقوام ساکن در آن صحرا به جاهای دیگر کوچ کردند . قوم ژوان ژوانها نیز که مبتکر شستشوی مغزی جوانان بودند مجبور به کوچ گردیده بسوی رود ادیل (اتیل)- که همان ولگا باشد- رفتند. آنها چون به لعنت و نفرین الهی به جزای مان قورد کردن جوانان دچار شده بودند موقع گذر از روی آبهای یخ بسته ولگا همگی از کوچک و بزرگ و انسان و حیوان با شکسته شدن یخها به عمق آبها مثل فرعون- فرورفته و از روی زمین محو و نابود شده به جزای خود میرسند .
افسانه در مورد چگونگی مان قورد سازی ژوان ژ وانها میگوید : ژوان ژوانها وقتی کسانی را اسیر میگرفتند آنها را به صحرا برده موهای سرشان را از ته می تراشیدند، بعد شتری را سر بریده و از پوست گردن شتر که از سفتترین قسمت پوست شتر است قطعاتی را جدا کرده و بلافاصله به سر اسیر چسبانیده ، آنرا محکم میبستند . بعد از این کار دستبند و پایبند اسیران را محکم کرده آنها را در زیر آفتاب سوزان رها میکردند .
بعد از مدتی موی سر آنها رشد کرده و چون جایی برای رشد خود نمییافتند برگشته بتدریج داخل مغز اسیر میشدند . در این موقع بیشتر جوانان تاب تحمل این غذاب را نیاورده فوت میکردند ولی آنهایی که میماندند در اثر برخورد موها با سلولهای حافظه تمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها مهارتهای آنان در تیراندازی میماند . آنها به دستور ارباب خود هر کس را که دستور میداد بلافاصله تیرباران میکردند . چون از بین ده اسیر یک اسیر مان قورد شده و بقیه میمردند لذا ارزش یک مان قورد ده برابر یک غلام بود و اگر کسی مان قورد کسی را میکشت مجبور به پرداخت جریمه سنگین میشد .
افسانه میگوید: روزی پسر جوانی بنام "ژول آمان" (یول آمان) فرزند پیرزنی بنام "نایمان آنا" برای گرفتن انتقام خون پدر خود از ژوان ژوانها که در جنگ با آنان کشته شده بود به اتفاق سایر جوانان قبیله نایمان به ژوان ژوانها حمله کرده و بعد از جنگی قهرمانانه اسیر میشود . ژوان ژوانها او رامان قورد کرده و به چوپانی گلههای خود میگمارند ."نایمان آنا" برای نجات پسرش به منطقه ژوان ژوانها رفته و پسر خود را میبیند که چوپان گله شده است . مادر به فرزند نزدیک شده و اسمش را میپرسد . پسر جواب میدهد که نامش مان قورد است. مادر در میان حسرت و ناامیدی از پدر و مادر و ایل و تبارش میپرسد . پسر جوان تنها یک جواب دارد آنهم : من مان قورد هستم . مادر سعی میکند حافظهی پسر جوانش را به کار بیاندازد . "چنگیز ایتماتف" - نویسنده معروف قرقیزی - در همان رمان "روزی به درازی قرن" بقیه ماجرا را چنین به رشته قلم میکشد که مادر خطاب به پسرش میگوید : " اسم تو ژول آمان است میشنوی؟ تو ژول آمان هستی . اسم پدرت هم دونن بای (Donan bay) است پدرت بادت نیست؟ آخر او در زمان کودکیت به تو تیراندازی یاد میداد . من هم مادر تو هستم، تو پسر من هستی، تو از قبیله نایمان هستی متوجه شدی؟ تو نایمان هستی .
او (مان قورد) با بیاعتنایی کامل به سخنان مادرش گوش میداد . گویی اصلا این حرفها ربطی به او ندارد .
نایمان آنا باز دوباره تلاش کرد که حافظه پسرش را بکار بیاندازد لذا با التماس گفت:
اسمت را بیاد بیاور . . .ببین اسمت چیست مگر نمیدانی که پدرت دونن بای است؟ اسم تو مان قورد نیست ژول آمان است . برای این اسمت را ژول آمان گذاشتهایم که تو در زمان کوچ بزرگ نایمانها بدنیا آمدی . وقتی تو بدنیا آمدی ما سه روز تمام کوچ خود را متوقف کردیم".
“نایمان آنا” برای اینکه احساسات پسرش را تحریک کند و او را به یاد کودکی خود بیاندازد برایش ترانه و لالایی و بایاتی میخواند ولی هیچ تاثیری در پسر جوان نمیکند . در این موقع ارباب ژول آمان پیدا شده و نایمان آنا از ترس او پنهان میشود.ارباب ژول آمان از او میپرسد آن پیرزن به تو چی میگفت؟ ژول آمان میگوید او به من گفت که من مادرت هستم . ارباب ژل آمان میگوید تو مادر نداری تو اصلا هیچ کس را نداری فهمیدی، وقتی آن پیرزن دوباره پیشت آمد او را با تیر بزن و بکش . او بعد از دادن "حکم تیر" به دنبال کار خود میرود . نایمان آنا وقتی میبیند او رفت از مخفیگاه خویش خارج شده میخواهد که دوباره حافظه تاریخی و قومی و خانوادگی پسر جوان را بکار بیاندازد لذا به او نزدیک میشود . اما ژول امان با دیدن نایمان آنا بدون هیچ ترحمی در اطاعت کورکورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتری که سوارش شده بود سرنگون میسازد . قبل از اینکه پیکر بیجان نایمان آن به زمین بیفتد روسری او به شکل پرندهای بنام دونن بای درآمده و پرواز میکند . گویی این پرنده روح نایمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرندهای در صحرای ساری اؤزیه پیدا شده و به مسافرین نزدیک گردیده و دایماً تکرار می کند:
"به یاد آر از چه قبیلهای هستی، اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است، دونن بای، دونن بای . . ."
پیکر بیجان نایمان آنا در محلی که بعدها بنام او به قبرستان "آنا بیت" معروف گردیده به خاک سپرده میشود . پسر مان قورد او حتی برای گرامیداشت خاطره مادر بر سر قبر او نیز حاضر نمیشود چراکه او خود را بی پدر و مادر و بیاصل و نسب میدانست .
ماجرای بوزقوردها و تشکیل امپراطوری بزرگ "گؤک ترک" در رمان بزرگ"Boz Kurtlar" نوشته "atsiz" در کتابی 555 صفحهای و ماجرای مان قوردها در کتاب : "KUH Bapecpa bəpabəp" (گون وار عصره برابر) نوشته چنگیز آتیماتف، در 348 صفحه چاپ و منتشر شده است . کتاب اخیر با نام "روزی به درازی قرن" به زبان فارسی و با نام "Gun olur asra bedel" گون اولور عصره بدل به زبان ترکی استانبولی و به نام"گون وار عصره برابر" به ترکی آذربایجان ترجمه شده است ترجمه شده است .
بر اساس این رمان مشهور چنگیز آتیمایف در سال 2000 نمایشنامهای در تئاتر شهر استانبول با نام اصلی "mankurt"(مان قورد) و با نام فرعی "Gun uzar yuz yil olur" (گون اوزار یوز ییل اولور) به صحنه برده شده است .
بدین ترتیب دو اثر بزرگ از دو نویسنده سترگ از دو افسانه کهن ترک چاپ ومنتشر شده که در یکی به ماجرای ترکان اصیل و در دیگری به ماجرای تاسفبار ترکان از خود بیگانه پرداخته میشود .
باشد که روز و روزگاری دیگر داستانهای کهن ترک بشکلهای هنری از قبیل رمان و نمایشنامه و فیلم درآمده و بازسازی گردد .
| لینک |
اعیاد فطر و قربان به عنوان اعیاد رسمی کشور قرقیزستان است، این رسمیت نه تنها در قانون اساسی است بلکه تقدس این روزها برای تک تک قرقیزی های مسلمان اهمیت دارد. بعد از فروپاشی شوروی و نظام کمونیست و آزادی مذهب، هر ساله شمار مشتاقان به رعایت اصول و فروع دین مبین اسلام زیاد تر شده و این 2 عید بزرگ مسلمین هر سال پرشکوه تر در این کشور برگزار می شود. طی مدت 17 سال گذشته در قرقیزستان ، به طور قابل ملاحظه ای سطح آموزش مسائل دینی رشد پیدا کرده.
اگر بخواهیم تحلیلی از وضعیت اسلام در بین قرقیزها داشته باشیم، در بین سنین 60-18 سال، اکثرا" به طور مرتب نماز می خوانند و روزه می گیرند و به نماز پرفیض جمعه محشور می شوند، بر اساس تحقیقات، 75% از این افراد خود را در درجه اول یک قرقیز می دانند و بعد یک مسلمان، اما 25%این افراد هویت دینی یعنی مسلمان بودن را به در درجه اول نسبت به ملیت اولویت دانسته اند (به عبارتی یک مسلمان قرقیز نه قرقیز مسلمان).
اسلام بیش از پیش در میان قشر جوان جامعه در حال گسترش است آنهایی که در درجه اول خود را مسلمان می دانند و بعد یک قرقیز، در میان سنین 35-25 سال هستند، که 70% آنها تحصیلات دانشگاهی دارند.
روزه داران پیر و جوان قرقیزی، در روز عید فطر در صفوف با شکوهی در مساجد هر شهری جمع می شوند و نمازعید فطر را برگزار می کنند، در این روز جشن باشکوهی برگزار می شود ، قرقیزها با افتخار و با غرور بر این که یک مسلمان هستند این جشن را برگزار می کنند،در خیابانها صندوق های فطریه به چشم می خورد و تمام مردم به پرداخت فطریه مُقید هستند. مساجد در روز عید فطر مملو از جوانان است،نزورات مردم در این روز از صبح بعد از نماز شروع شده و تا پاسی از شب ادامه دارد. قرقیزها احترام زیادی به این روز قائل هستند و سعی دارند در این روز مبارک دشمنی ها را به دوستی تبدیل کنند. صله رحم در روز عید فطر در سراسر این کشور انجام می شود و همگی در کنار هم گرد آمده و با خرسندی و غرور عید فطر را به یکدیگر تبریک می گویند.
در رابطه با عید فطر سال جاری، بعضی از مطبوعات خارجی، در رابطه با رویدادهایی که در استان اُش شهر "نُاُکات" قرقیزستان رخ داد بیش از حد غلو کرده و موضوع را به سمت دیگری بجز واقعیت و برداشت منفی کشاندند. در زمان جشن عید فطر، گروهی از افراد کهپس از بررسی مشخص شد گروه غیر قانونی و ممنوع الفعالیت در قرقیزستان هستند به نام "حزب التحریر" از دفتر ریاست جمهوری این شهر درخواست نمودند تا میدان اصلی این شهر را برای گردهمایی حزبشان در اختیار بگیرند، که درقبال جواب منفی دفتر ریاست جمهوری مستقر در این شهر، جوان ها ی این گروه به اعتراض ،به صورت هرج و مرج طلبانه شروع به درگیری با مسئولان دفتر ریاست جمهوری و سایر مردمی که برای برپایی جشن عید فطر به این مکان آمده بودند کرده و هرج و مرج طلبان از جو بوجود آمده سوء استفاده و شروع به پرتاب سنگ به ساختمان دفتر ریاست جمهوری کردند که طبیعی است که در چنین شرایطی ماموران نیروی انتظامی محلی، جهت آرام کردن جو متشنج وارد عمل شدند. اما در این میان شخص یا اشخاصی سعی نمودند تا این حرکت غیر قانونی و هرج و مرج طلبانه جوانان این حزب را ، شروع سرکوب مذهب در قرقیزستان جلوه دهند و آمارهای غلط بسیاری مثل: انبوه دستگیر شدگان ، شاهدان عینی از رفتار خشن ماموران انتظامی، ایجاد وحشت و هراس،حتی آمارهایی از تعداد کشته شدگان بی گناه و در اذعان عمومی شُبهه سازی کنند .
در همان روز در یکی از کانال های رسمی تلویزیون قرقیزستان ، اعلام شد که در حادثه امروز 36 نفر بازداشت شدند، که بیشتر این افراد هرج و مرج طلبان شورشی بودند.
در میان هزاران نفری که به میدان شهر برای برگزاری جشن آمده بودند تنها 200 نفر بازجویی شدند که از این تعداد فقط 36 نفر بازداشت و بقیه همان روز به خانه های خود بازگشتند.
هدف این گروه تنها آزار و عزیت و ایجاد اختشاش همچنین از بین بردن شادی جشن عید سعید فطر بود.
در حال حاضر جامعه اسلامی قرقیزستان هر ساله به جریان سیاسی این کشور نزدیک تر می شود به دین معنی که دولت قرقیزستان هر ساله اهمیت بیشتری به اسلام در سیاست های خود نشان می دهد.
در جریان تحولات دموکراسی آتی، و تغییرات قانون اساسی و شکل گیری احزاب مجلس این کشور،احزاب مختلفی به صورت فعال، سیاست های جمهوری قرقیزستان را به سمت اسلام سوق می دهند.
تشرف به حج در میان قرقیزها زیاد و زیاد تر می شود و اذعان عمومی جدی تر نسبت به این فرضیه واجب الاهی برخورد می کنند. سازمان حج و اوقاف قرقیزستان سالیانه سهمیه بیشتری را از دولت عربستان سعودی در خواست می کند و دیدگاه مردم نسبت به دین مبین اسلام هر ساله گسترش می یابد. در روز عید قربان جشن باشکوهی در میدان اصلی هر شهری در قرقیزستان برگزار می شود، تمامی حُجاجی که مشرف شده اند خود را موظف می دانند تا قربانی کنند و گوشت آن را به افراد مستمند و نیازمند بدهند، افراد با بظاعت بیشتر در سطح وسیع تری برای نزورات و پخش آن در یتیم خانه ها و مراکز درمانی اقدام می کنند، سفر حج در میان قرقیزها یک فرضیه مهم به حساب می آید و مردم سعی می کنند تا شرایط این سفر را برای خود محیا کنند تا در درون خود انقلاب مذهبی را پدید آورند . برگزاری عید قربان نیز مانند عید فطر در این کشور با شکوه است و مردم با خوشنودی به یکدیگر تبریک گفته و به پرداخت صدقه و نزورات اقدام می کنند.
اجمالی ترین دوره توسعه اسلام در کشورهای تازه استقلال یافته در آسیای میانه، بعد از دوره کمونیستی بوجود آمد ، دوره ای که می توان از آن به عنوان نقطه عطف یاد کرد. در طول زمانی که قرقیزستان در زیر سلطه کمونیست بود، به جای دین ،بی دینی را ترویج می دادند، و مرحله جدید تولد دوباره مذهب، تنها بعد از فروپاشی اتحادیه شوروی، بوجود آمد، یعنی بعد از نابودی ایدئولوژی کمونیست، نیاز روحی و کمبود مذهب در میان مردم شروع به رشد کرد.
به عقیده کارشناسان سیاسی و مذهبی ، در ارتباط با نقش اسلام درزندگی قرقیزها معتقدند،با وجوداینکه قرقیز ها به واسطه زندگی عشایری و کوچ نشینی که در گذشته داشتند،بسیار پایبند به روابط قومی و قبیله ای هستند، بنابراین، عمدتا" نسبت به سایر کشورهای آسیای میانه و تازه استقلال یافته، اعتقادات مذهبی کمتری داشتند. اساسا" دین اسلام در بین قرقیزها به دلیل شیوه خاص روند زندگیشان به صورت مخصوصی گسترش یافت. روح نیازمند مردم به مذهب در وجودشان شعله شد و مردم بدون داشتن مبلغ و محرکی خودشان فی نفسه مشتاق به یادگیری در امور مذهبی اسلام شدند
کِشِشِ مردم قرقیزستان به اسلام ، همواره در قسمت جنوبی این کشور قوی تر بوده تا نسبت به شمال ، در شمال کشور سطح تحصیلات بیشتر مردم بالاترچرا که در زمان شوروی سابق،در طول مدتی که سعی می شد تا به هدف تخریب سنتهای عشایری مردم و یا به اصطلاح مدرن سازی ،آنها را به سمت تحصیلات عالیه سوق دهند، مردم شمال قرقیزستان بیشتر جذب این سیستم شده و تحصیلات عالیه پیدا کردند. همچنین در زمان مهاجرت بزرگی که قرقیزها پس از فروپاشی شوروی داشتند، (مردم شمال قرقیزستان به روسیه، قزاقستان،و دیگر کشورهای اروپایی و آسیایی و آمریکایی و قرقیزهایی که از نواحی کشاورز نشین بودند به پایتخت و استان چویسکی مهاجرت کردند) اسلام در همه جای قرقیزستان گشترش پیدا کرد.
در همین حال،در خلال رشد اکتسابی مذهب در شمال قرقیزستان، یک تغییر و تحول جدی در ساختار اسلامی کل کشور منتج گردید.
اگر در گذشته تنها از شهر تالاس(مرکز ناحیه جنوبی قرقیزستان) رهبران مذهبی پرورش پیدا می کردند و حضور داشتند، و برای دیگر مناطق شمالی کشور معمن ها و نمایندگان مذهبی و امام جمعه های مساجد از نواحی جنوبی به آنجا اعزام می شدند، در حال حاضر در منطقه نارینسکی و ایسیکول(مناطق شمالی قرقیزستان) رهبران مذهبی از خود بومی های آن منطقه هستند.
افرادی که از آخرین سفرشان به قرقیزستان مدتها می گذرد، در دیدار اخیرشان از این کشور معتقد هستند که تعداد دختران جوان با حجاب کامل اسلامی در خیابان های این کشور زیاد شده و بسیاری از جوان های قرقیزی به سنت مسلمانی محاسن می گذارند.
کشورهای مسلمان نیز در گسترش اسلام در میان جوانان نقش عمده ای ایفا کرده اند، کشورهای عربی به عنوان یک اسپانسر در ساخت مساجد و حوزه های دینی فعال بودند، و در مکان هایی که نبود مسجد به چشم می خورده خلاء آن را جبران نموده اند.
ایران با ساخت مسجد امام علی به عنوان یک مسجد برای شیعیان قرقیزستان نیز در این میان سهم به سزایی داشت .
ترکیه بازگشایی مدرسه عالی، سالن کنفرانس و دبیرستانی را در دست اجرا دارد که در آن حتما" به تحصیل امور دینی پرداخته خواهد شد.
به علاوه، جمهوری قرقیزستان یک کشور سکولار بوده که در قانون اساسی سطح آزادی های وسیعی را برای توسعه همه ادیان ذکر کرده، در حال حاضر بر اساس اعلامیه آژانس دولتی (ریاست جمهوری) بخش مربوط به ادیان، در کشور قرقیزستان 2 هزار تشکیلات اسلامی ،1684 مسجد و 47 حوزه علمیه، 45 کلیسای ارتدکس، و 400 تشکیلات دینی غیر سنتی ، وجود دارد، به جز این در اراضی قرقیزستان، 23 نمایندگی ادیان جدید وجود دارد، 21 مجمع بهایی، 1 مجمع یهودی و 1 بودایی.
21 هیئت ادیان خارجی،17 مرکز آموزشی، 7 عدد مرکز سرمایه گزاری اسلامی و صندوق قرض الحسنه،.
در آژانس دولتی ریاست جمهوری بخش ادیان 1200 جنبش دینی شامل هیئت های مذهبی خارجی ثبت قانونی شده که ارائه کننده انواع جریانات و روند مذهبی غیر سنتی هستند.
در بررسی دیگر کشورهای مسلمان در آسیایه میانه می توان از دولت ازبکستان نام برد که توانست اسلام را در چهار جوب فرهنگ و سنتهای ملی مردم قرار دهدو دقیقا" جایگاه مذهب را در دولت مشخص سازد، اما ازبکستان نتوانست مُعزل رشد پی در پی مخالفین مسلمانان در درگیری های سیاست های ملی حل کند.
چیزی که بدون شک مشکلی بزرگ را برای دولتمردان این کشور بوجود خواهد آورد، در همین زمان ممارست تاجیکستان برای قانونی کردن فعالیت حزب " تقویت اسلامی" نشان داد که احزاب اسلامی می توانند به صورت فعال و موفق در تُشَکُل ها و دولت ملی حضور داشته باشند.
وجود دموکراسی و حضور آن در آینده ، حاصل اهمیت و قانونی بودن آن در سراسر کشور است. قانونمند کردن سیاست اسلامی در تاجیکستان جریان خاصی داشت چرا که از طرفی می بایست توافق دوجانبه با طرفداران و احزاب شوروی سابق (کمونیست ها) نیز صورت می گرفت .
این توافق نامه در بالاترین مرجع حقوقی کشور یعنی قانون اساسی ، جمهوری تاجیکستان الحاق شد.
در قزاقستان تاثیر اسلام، از جنوب تا شمال به صورت قانونی گسترش می یابد.
رئیس جمهور سابق ترکمنستان،" سَپَر مُراد نیازُف "در طول سالهای ریاست خود نتوانست ارزش حقیقی اسلام را در کشور جا بیاندازد، ایمان آحاد ملت بر اساس احساسات قلبی، خود به خود قوت گرفت.
محمدرضا محسن پور
کارشناس کشورهای مشترک المنافع(CIS)
09125072398
iibc@bk.ru
| لینک |

